ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

206

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

از بدنت به زمين اصابت كرد ؟ در جواب گفت : آن نقطه‌اى كه به زمين خورد ، بين دو شانهء من بود . من در تشريح ديده و خوانده بودم ، عصبى كه به طرف اين دو انگشت كشيده شده از مهره‌اى واقع بين دو شانه بيرون آمده است . دانستم كه ريشه بىحسى انگشتهايش از محلى كه آن عصب از نخاع بيرون مىآيد بود و آن هم بنوبه خود از نخاع سرچشمه گرفته است . لذا بعضى داروهائى را كه روى انگشتان آدمى مىگذارند روى محل آن مهره بين دو شانه‌اش گذاردم . چند روزى نگذشت كه شفا يافت و بيحسى انگشتان او از بين رفت . هركس اين معالجه را ديد تعجب نمود كه چگونه درد و بيحسى انگشتان با داروئى كه بين شانه‌هاى بيمار گذارده شده از بين رفته است . جالينوس گفت : مردى نزد من آمد و از آنكه عارضه‌اى كه در صدايش پيدا شده كه نمىتوانست درست صحبت كند و اشتهايش به غذا هم كم شده بود شكايت داشت . او را با داروئى كه بر گردنش گذاردم ، معالجه كردم . مرض او به شرحى است كه اكنون توضيح مىدهم : اين مرد مبتلى به خنازير بزرگى در دو طرف گردنش بود كه بر اثر درمان بعضى از اطباء خنازير بيمار بر طرف شد ، ولى بر اثر بىاحتياطى بيمار دو عصب مجاور دو رگ برجستهء گردن كه داراى حركت نبضى هستند ، سرما خورده بود . اين دو عصب در بسيارى از جاهاى بدن بيرون مىآيند و يك شعبه از آن به فم معده كشيده مىشود و حس معدى و اشتهاى به غذا از اين شعبه عصب پيدا مىشود ، نهايت آنكه حس فم معده بيش از قسمتهاى ديگر معده است ، زيرا شعبه آن عصب در فم معده قوىتر است . همچنين يك رشته كوچكى از آن دو عصب يكى از ادوات و آلات صوت را نيز تحريك مىكند ؛ چون اعصاب مزبور سرما خورده و عليل شده بودند ، صداى آن مرد مئوف شده و اشتهاى او به غذا نيز از بين رفته بود . در اثر دانستن اين مطلب داروئى گرم كننده بر آن محل گذاردم و پس از سه روز بيمار شفا يافت . هركس اين طرز معالجه را